خود نوشت

من هم چون شما،که روزی به  دنیا می آیید؛روز بیستم تیر ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و پنج،ساعت ده صبح،در بیمارستان پاستور نو تهران ، در کشاکش هیاهوی این دنیای بزرگ ، از مادری که به لطافت  گل است، متولد شدم.
اکنون؛سال  یکهزار و سیصد و نود وسه،همسر و فرزندی دارم که با همه ی وجود ، به آنها عشق می ورزم و افتخار می کنم.خلق و خوی بارانی دارم.از صدای بلند بیزارم.دنیای من خرید کتاب ،خواندن و نوشتن است...و یک دنیا دوست دانا دارم که هر کدام در جای خود نگینی درخشان در پهنه ی ادب و فرهنگ این مرز و بوم اند.دوستانی که یکایکشان را دوست دارم .و آنان نیز همواره لطف بی دریغ شان را بر من ارزانی داشته و دارندبرای همین،از صمیم قلب به خود می بالم .
و سخن پایان،سپاس بی کران به بانوی مهر و مهربان،پوران فرخ زاد،که مادرانه مرا پذیرفت و همچون پسر نداشته اش به کنار گرفت و فانوسی شد روشنی  بخش ، در راه امروز و فردای من.

امیر بخشایی
زمستان یکهزار و سیصد و نود و سه

دیدگاه‌ها   

+2 #1 مردای 1394-01-13 09:42
سلام جناب بخشایی ;
مفتخرم که سال نو را به شما تبریک عرض نمایم
وبرای شما آرزوی سلامتی و شادباش را دارم

مرادی
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بالای سایت