بیوگرافی امیر بخشایی از نگاه غلامحسین سالمی

بی هیچ مبالغه  و بی هیچ بزرگ نمایی،امیر بخشایی از طایفه ی خوبانِ این روزگار است.دوستی اش برای هر کس  موهبتی است و در همان نخستین دیدارش،مِهرش چنان بر دل می نشیند که انگار سال های سال است که می شناسی اش.برای خود من این اتفاق افتاد.نخستین بار به عنوان خبرنگار و مسئول صفحه ی ادبی یک نشریه برای مصاحبه به خانه ام آمد و حالا بیش از ده دوازده سالی ست  که یکی از دوستانِ نازنینِ من است؛دوستی که در تمامیِ لحظه ها می توانی به او تکیه کنی و از هیچ گزندی نهراسی؛دوستی برای  تمامِ فصول.

امیر برای همسرش،شوهری نمونه،برای دخترک اش،پدری مهربان و برای  آن هایی که در شرکت با او کار می کنند،مدیری درد آشنا   و   یاوری   دستگیر است.دلی  دارد به وسعت ِ دریا و مهربانی اش را مثلِ پرتو خورشید بر همه می تاباند و البته بی هیچ توقع و چشمداشتی،مگر یکرنگی و صاف و صادقی.

از تمامی این حرف ها که بگذریم،او اهلِ قلم است.سه مجموعه ی شعر دارد با نام های  "  گل های پونه  " که نخستین دفتر   اوست و به رغم آغازین بودن ِ  این دفتر، کارهای  زیبای بسیاری در آن می شود یافت مثل : "  ترشی  فلفل و گذرِ زمان هر دو تندند و خاطراتِ شرابی که به ناگاه در  خمره  سرکه می شود  " یا " هنگامی که  گهواره ی دریا قایق را می خواباند  "  و یا  " کج خواهم نشست و راست خواهم گفت  " و  بسیار نمونه های دیگر.دومین دفتر شعرش  "  آن طرف تر سلامت را سلاخی می کنند  "  مجموعه ای ست  از کارهای پخته تر مثل : " شب چراغ هایش را به خاموشی دعوت کرده بود   /   و من هنوز دنبال روشنایی می گشتم  /کسی نبود که مرا به روشنایی  /  ستاره  /  ماهی  /  یا آب دعوت کند  "   در شعر "  جمعه  می خوانیم:  "  کلیدی بر عقل  /  وقفلی بر چشم و دهان  /  نقشی از سکوت  " یا : " گذشت زمانی که میانِ  من و تو  /  عاطفه ها  /  لبریز و لب سوز و لب دوز بودند  ". سومین  دفترش  "  برای سکوت، آزادی بسیار است  "  پر است از شعر های خوبی که نشانگر پختگی شاعر است و زیر  تک تک واژه های اش شور و شعور نهفته است و اندیشه جریان دارد.

با هم می خوانیم : "  بوی زن /  نمادِ وصلتِ خاک  و بهاری دیدنی ست  /  بوی سبزِ خواستن و طراوت  / بوی زن  /  همه اشتیاق است و  / خواستن  "     یا  "  باد می آید /  ابر می رود /  ولی جای تاول ِ باران  /  همچنان  /  بر خیابان  /  پیداست  "  یا  "  مرا این بس  /   که تو  در ذهن منی  /  سبکبال و همه جا پاکشان  "  یا  :برخیز  /  تا آسمان آبی ست، نگاهی  به آفتاب بکنیم  /  زمستان در راه است  "و مجموعه ی داستان های کوتاه اش، با نام  " پشت دیوار " پر است از لحظه های ناب که خواننده را با خود به ژرفای اندیشیدن می کشاند .

برای گفتن از امیر بخشایی ، به واژه های زیاد نیاز نیست ، فقط چند واژه کافی ست که او را به شما معرفی کند:
مهربان  ،  صمیمی  ،  کمرو  ،  دوست  ،  قابل اعتماد  ،  انسانی با شعور و با فرهنگ .
دوستی اش برایم بسیار مغتنم   است. 

غلامحسین  سالمی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بالای سایت