" امیر بخشایی " از دیدگاه پوران فرخ زاد

تا به اکنون کم تر کسی را به آرامش او دیده ام.صدای اش هم آرام است،همیشه انگار دارد از راه دوری،شاید هم از دورترین ها با شما حرف می زند،چه روبه رو،چه از دور،و چه از گوشی تلفن.گفتم آرام ترین است ولی البته تنها در ظاهر،چرا که حتم دارم در درون اش توفانی برپاست دایمی،که هرگز فرو نمی نشیند،توفانی پنهانی،که پنهانی ترین است هم چون مهربانی باطنی و ظاهری اش که بی بدیل ترین است،و دست و دل بازی اش که کم نظیر ترین است و بی اعتنایی اش به مال دنیا که در زمانه ی سلطه ی دلار نه تنها بر جهان که بر ذهن آدمی،که باز هم بی مثال ترین است و بستگی سوزان اش پس از همسر و دختر زیبایی که دارد و به مادر دوست داشتنی اش،به خرید کتاب و کتاب خوانی است- که خواب و خوراک را به تمام از او می گیرد و سخت هم گرفته است - که یکی از درخشان ترین ، ترین های اوست !
و پس از این همه شوق به نوشتن داستان و سرودن شعر و فراتر از آن به خدمات فرهنگی که باز هم از بی مانند ترین های است.
با این همه دریغ است به عشق سوزانی که به سرودن شعر،نوشتن داستان و ارائه خدمات فرهنگی دارد - که از نوجوانی داشته است اشاره ای نکنم،البته همراه با ده ها صفت پسندیده ی دیگر...
 امیر بخشایی را که سمبل یک انسان راستین ،کارا ،مثبت ،بلندگرا ، آرمان خواه و از زبده ترین های جامعه ی فرهنگی ماست همانند پسری که هرگز نداشته ام دوست دارم و از آفریدگار می خواهم که چشمان صاف ، ساده و مهربان و صادق اش را هرگز ابری و بارانی نبینم و هم چنان شاهد درخشش های ادبی و کارایی های فرهنگی او باشم...

پوران فرخ زاد
آذر ماه یکهزار و سیصد و نود و سه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بالای سایت