شعر معاصر

شب تاریک

شب تاریک

شب تاریک در آیینه خفته

هزاران نقش در جانش نهفته

زوایا می فسون کارانه لبریز

به بیدار از پرند گل شکفته

خیال ماه و خورشید و ستاره

در اوج آرزوها، باز خفته

به باغ کاغذی از شوق دیدار

بشارت یا ز برگ گل شکفته

به خوابی جاودانه ره سپاران

به آب چشم راه وهم رُفته

ز دستان‌ها شنیده داستان‌ها

شنیداران خود را بازگفته

پری بندانه راه عمر بگذشت

چه گوهرهای ناسٌفته، سُفته

سواران از پی مقصود پویان

پری در خواب آیینه‌ست خفته


زمستان 69  - پوران فرخ زاد

شاعرانه‌های شب

شاعرانه‌های شب

روح باغ گل کرده، از ترانه‌های شب

عطر شوخ شب بوها، روی شانه‌های شب

اسب نور می‌تازد در کرانِ تاریکی

بر کبود کتف روز، تازیانه‌های شب

زیر برگ رز خورشید، رنگ تیره می‌گیرد

شعله‌های محو و گم، در جوانه‌های شب

از مدارِ کیهانی، یک شهابِ شیدایی

در هبوطِ نورِ شوق، بر کرانه‌هایِ شب

تیر عشق می‌بارد، از کمانِ آرش باز

زخم سینه می‌سوزد، از کمانه‌هایِ شب

نار دانه‌یِ خونین، در انارِ بشکفته

اشک و خونِ پیوسته، زیر دانه‌هایِ شب

کودکِ دل‌ام هردم بی‌بهانه می‌گرید

ز آتش فروزان است، این بهانه‌هایِ شب

یک سبد پٌر از انگور، یک بهار خونِ سرخ

جوش، جوشِ خُم خانه، در نهانه‌هایِ شب

چشم ماتِ آیینه، بر غروبِ تنهایی

آشیانه‌یِ پاییز، آشیانه‌هایِ شب

راهِ آیینه بسته، قابِ پنجره خالی

شاخه‌ی درختِ لخت، در میانه‌هایِ شب

زن به خلسه‌ی خاموش، رویِ موجِ رویاها

قطره قطره‌های اشک، رودخانه‌هایِ شب

شب شکوفه باران است، رویِ بیشه‌ی دفتر

بارشِ شبانگاهی، شاعرانه‌های ِ شب!

نیمه‌ی اردیبهشت 87 - پوران فرخ زاد

جنون

[جنون]

من از جنس جنونم، ز آتش وباد

چه آتش‌ها از این آتش درافتاد!

زهر بندم نوای عشق خیزد

ز هر زخمه، نشان از راه بیداد

شبم شیرین وَشان سرشار از شوق

به هرآیینه ریزم نقش فرهاد

سماعی سرخ می‌سوزاندَم جان

سرودی سبز می‌گردانَدَم شاد

سبد بر دوش در باغ ستاره

به راهِ روشنِ ماهِ پریزاد

زنی زایاتر از زروان زایا

ز نی آتش فشان، از بند آزاد

رها در باد بر بال پرنده

چو بومی بر خزاب آباد و آباد!

من آن بانوی بی‌تاب‌ام در این تابپ

چو ابری تیره لبریزم ز فریاد

من از جنس جنون‌ام، جانِ خورشید

زن ناپیدای ز بُن ز بنیاد

20 اسپند ماه 81 - پوران فرخ زاد

تکرار تنهایی

تکرار تنهایی

غروب است و دل یار تنهایی است

سراپا گرفتار تنهایی است

درختی است افسرده در باغ جان

که بارش همه بار تنهایی است

چو رودابه‌ام ازمهر زال

دل زال بیمار تنهایی است

جهان پیش چشم‌ام چو اسفندیار

همه تیره از تار تنهایی است

چو تهمینه ویران‌ام از شور عشق

به سوز دل‌ام خار تنهایی است

تو همراه من بودی ای مهریار

کنون همراه‌ام غار تنهایی است

تو رفتی؛ غروب آمد وشام تار

غروبی که آوار تنهایی است

چو کی خسرو اکنون سوی غار زار

روان‌ام که آن غار تنهایی است

به تنها بیاییم و تنها رویم

همه عمر تکرار تنهایی است!

2 دی ماه 85 - پوران فرخ زاد

پنجره‌ای به پاییز

پنجره‌ای به پاییز

باران چکد به سینه8 و سیمای پنجره

غرقای وهم آبی زیبای پنجره

در انتشار وهم آبی باران فتاده‌ام

آبی‌ترین من‌ام، زن دنیای پنجره

باران ببار بر این خاک تشنه باز

جان‌ام چو گل شکفته به سودای پنجره

در قصرماه، خواب می‌روم آخر به یاد یار

در پرنیانِ چک‌چکِ لالای پنجره

درشرحه، شرحه ریزش باران انتظار

چشم‌ام به راه و گوش به آوای پنجره

شوق بنفشه‌ سوی بهارانه کشد مرا

از بس بنفشه کاشته‌ام، پای پنجره

دُرنای روح گشودست بال شوق

شور ترانه در من و دَر نای پنجره

از سایه‌های سرد شب اوهام می‌چکد

بنگر که فرصتی است تماشای پنجره

نیمه‌پاییز 93 - پوران فرخ زاد

به یاد فریدون

پوران فرخزدا                                                     به یاد برادرم که همه‌ی برادر‌های‌ام بود!

«اوهام بنفش»

در اوهام بنفش روزِ پاییز

چو قلبِ برگ، از تشویش لبریز

میان کوچه‌های سردِ نومید

به سودای خیالِ خوبِ خورشید

نفیر باد و نفرینِ درختان

فغانِ مرغ، در فریادِ توفان

درخت زرد و لرز آب وباران

نوایِ نی به سوگِ سختِ یاران

دریغ از فصلِ فرشیدِ بهاری

شمیم شور وشوقِ بی‌قراری

دریغ از تاب و تابستان آتش

شرار شعله‌های شوخ و سرکش

زمین هردم زرنگی می‌باخت

زمین در چرخه‌ی تغییر می‌تاخت

جهان در چرخه‌ی تغییر چرخید

دگر شد روز وشب گردید، گردید

غریو ابر بر بام‌ام خروشید

خُم سینه از این اندوه جوشید

پرنده پرزنان در بادها رفت

به تیر قهر در بیدادها رفت

چو عطر سیب از شاخ درختان

پرید و محو شد در بویِ باران

خیالی گشت و خطی گشت و خوابی

غریو قصه بر برگِ کتابی

صنوبرها به داغِ عشق مردند

درونِ گورِ رویاها فسردند

سپیدارِ بلندم سرنگون شد

سیاوش بود و در دریایِ خون شد

زخون‌اش بوته‌های عشق رویید

جهان در سوگ‌اش از اندوه مویید

جریره وار از تاب و تش او

چوشمعی سوختم در آتش او

فرود آمد فرودم از بلندی

سریرا و سپیدا و سپندی

به پاییز غمان‌اش پیر گشتم

چو بازی پای در زنجیر گشتم

به موجابِ جنون چون شاخِ بی‌برگ

اجاقی شعله‌ور از هیمه‌ی مرگ

درختی محتضر در فصل اندوه

عقابی خسته پر، بر قله‌ی کوه

چگوری زن نشسته در رهِ باد

ز کوهِ عشق ریزد بانگِ فریاد

صدای تیشه‌ی فریاد ماناست

جهان در ناله و فریاد زایاست

مدار زندگی بر موج خون استپ

چه گویم، زندگی جوش جنون است

کنون در خوابِ خاموشِ خزانی

به کابوس است دور زندگانی

گُلسرخ از خیال مرگ مدهوش

چنار پیر از اندوه در جوش

کلاغ مضطرب در پیچش باد

کشد هر گوشه‌ای فریاد، فریاد

هوای زرد و باغِ قلب غمگین

ز پندارِ زمستان سرد و سنگین

خیال خواب در گورِ زمستان

به آرامش به زیر سنگِ پایان

ز اوهام بنفش روزِ پاییز

چه می‌ماندَ به جز شعری غم انگیز

من و اشک خزان و باد و باران

من و اندوه او، تا روزگاران

نیمه‌ی خزان 81 - پوران فرخ زاد

ایلغار پاییز

«ایلغار پاییز»

خورشیدِ زردِ لرزان، در پشتِ ابرِ پاییز

بی‌رنگ و مه گرفته، در زیر تیغه‌ی تیز

توفان چو تازیانه، تازد به جان گل‌ها

شاخِ بلندِ افرا، با تازیان گلاویز

چنگِ چنار نمناک، پیچیده رویِ شاخه

حال وهوای توفان، چون ایلغارِ چنگیز

گنجشک و گریه‌یِ گُل، بر شاخه‌ی تحمل

چشم پرنده‌ی پیر، از اشکِ باغ لبریز

در سینه بانویِ شعر، از درد می‌خروشد

باهر فغانه شعری، زاید خوش و دل‌انگیز

شعری به ضربِ باران، بر برگ‌هایِ دفتر

شوری به راهِ عشاق، با نغمه‌ای دلاویز

در پشتِ ابر وتوفان، خورشید خفته خاموش

در بستر اوفتاده، در احتضارِ پاییز

بادیده شعر تازه، بر بسترِ خزانی

بانویِ شعر در شور، از دار گریه آویز

خزان 79 - پوران فرخ زاد

نیلوفری درشت غلامحسن سالمی

نیلوفری درشت

نیلوفری درشت
می شکفد آرام
             در مرداب
تصویرِ ماه
              روی آب!

ونیز – تابستان 86
کتابِ با بارِ عشق و آیینه و نور در آستانه ی شب و دلتنگی
غلامحسین سالمی،انتشارات نگاه،چاپ اول، 1378- رویه  79

شعر غلام حسین سالمی

...ای داد
تنهاترین،تنهاترین مَرد زمینم
افتاده ام دور از همه،تنهاترینم
با ما سرِ یاری ندارد چرخِ گردون
شوریده ای سرگشته جانم،دل غمینم
بیگانه با رنگ و ریا و خود پرستی
فارغ ز قیدِ جاه و مال و عقل و دینم
من سر نمی سایم به درگاه سیاهی
شب را به آتش می کشم،شمس الیقینم
مغرورم و می بالم از این گفته ی خویش
من شرزه شیرِ بیشه ی ایران زمینم
عشقِ وطن در جانِ پاکم خانه دارد
کاوه منم،بابک منم،من ذوالیمینم
من آن سیاووشم که از آتش گذشتم
پاینده جان تا رستخیزِ واپسینم
من رستم ام،هر هفت خوان را در نوشتم
باور نداری،این من و این رخش و زینم
آرش منم،گُرد و کمانداری سترگم
جان کرده در تیر و سپهداری مهینم
کوه دماوندم،اگر چه مانده خاموش
دارم حکایت ها درون آتشینم
سنگِ مصایب گر چه بالم را شکسته
آزاده مردم،پاکبازم،این چنینم
در من بجز مهر و وفاداری مجویید
با مهربانانِ زمانه همنشینم
موسیِ عمرانم،ندارم وحشت از نیل
باشد هزاران معجزه در آستینم
من مقتدای عارفانِ اهلِ رازم
بهرِ همه اهلِ نظر حبل المتینم
گفتم هزاران بار و می گویم دگر بار
بر ناکسان می تازم،از پاکی نشینم
با پستی و نامردمی ها می ستیزم
صوفیِ صافم،جلوه ی عین الیقینم
منصور حلاجم نمی پرهیزم از دار
مَردِ حَقم،پیر و مرادی راستینم
عین القضاتم،دورم از زهد ریایی
مسعودِ سعدم،بندیِ زندانِ کینم
گرچه اسیرِ دستِ تقدیرم هماره
در چشم اختر پنجه زن،ابنِ یمینم
کی می هراسم من ز خرچنگان کوچک
زیرا نهنگِ پیرِ اقیانوس چینم
آلوده دامن نیستم،پاکم چو یوسف،پاک
صدها زلیخا خیره در برقِ نگینم
چون من کجا یابی تو شیدایی در آفاق
شیداترین،شیداترین،شیداترینم
سر خیلِ جمله عاشقانِ این جهانم
وامق منم،رامین منم،قیسِ غمینم
از تیرِ خشمِ حاسدان ترسی ندارم
رویین تنم از عشقت آری،آری اینم
با آن که سنگ و دُشنه می بارد ز هر سو
پروا ندارم،چون تویی حِصنِ حَصینم
آهوی چشمانِ تو من را صیدِ خود کرد
شیرم،ولی صیدِ غزالی نازنینم!

 

کتابِ با بارِ عشق و آیینه و نور در آستانه ی شب و دلتنگی
غلامحسین سالمی،انتشارات نگاه،چاپ اول، 1378- رویه  178 - 175

سخنی نیست مرا غلامحسین سالمی


سخنی نیست مرا
با بهاری که ز ره می آید
بی تو،ای رانده مرا از شبِ خویش
ای تو خو داده مرا با تب خویش.
بی تو افسرده و غمگینم
مثلِ خورشیدِ بیمارِ غروب
مثلِ دریایِ دلتنگ جنوب.
بی تو من از میِ غم لبریزم
واژه ی غمزده ی پاییزم.

کاش می آمدی و می دیدی
که جدا از تو،
            منم با همه کس بیگانه
هر کجا می گذرم
همه فریاد زنان می پرسند:
                      چه خبر،دیوانه؟

سخنی نیست مرا
با بهاری که ز ره می آید
بی تو
      ای رانده مرا از شبِ خویش!

 

کتابِ با بارِ عشق و آیینه و نور در آستانه ی شب و دلتنگی
غلامحسین سالمی،انتشارات نگاه،چاپ اول، 1378- رویه  91 - 90

صفحه1 از2

بالای سایت